سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
457
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
بازيابند . . . و منتظر آمدن پيشوايان علوى ديگرى باشند تا آنان را در راه مبارزه هدايت كنند . شيعيان زيدى نيز چشم به راه پيشواى جديدى بودند ، تا آنكه گم شده خود را در يحيى بن عمر يافتند كه در دوره مستعين ، در عصر دوم عباسى قيام كرد . اما شيعيان اماميه ؛ آنان پيشواى خود امام محمد جواد عليه السّلام را در سال 210 ق ، « 1 » يعنى يك سال پس از خلافت معتصم از دست دادند . آن حضرت در هنگام وفات 25 سال داشت . بعضى از شيعيان بر امام محمد جواد عليه السّلام به سبب ازدواج با امّ الفضل دختر مأمون خرده گرفتند . مسعودى ، معتصم را متهم مىكند كه اين زن را به مسموم كردن امام جواد ترغيب كرده است . « 2 » واثق كه وليعهد معتصم بود ، بر بدن امام نماز گزارد و حضرت را در بخش غربى بغداد ، در مقابر قريش ، جنب جدّش موسى بن جعفر عليه السّلام به خاك سپردند و فرزندش على هادى عليه السّلام در سال 219 ق به امامت رسيد ، درحالىكه كودكى شش يا هشت ساله بود . آن حضرت در دورهء واثق ، كم سن و سال بود ، همين امر باعث مىشد كه نقش چندانى در سياست و ايجاد نشاط و حركت در شيعيان نداشته باشد . البته امام هادى عليه السّلام در دوره متوكّل كه اولين خليفه عصر دوم عباسى ( از سال 232 ق به بعد ) است ، دچار آزار و ستم فراوانى شد . « 3 » صفات شخصى و فاضلانهء واثق ، باعث مىشد كه او نيز سياست تسامح با علويان را پيش گيرد . پيش از اين ديديم كه او بر بدن امام محمد جواد عليه السّلام نماز گزارد و به امر دفن حضرت اهتمام ورزيد ، حتى واثق در آستانهء مرگ به خلافت فرزندش وصيت نكرد و گفت : « من زنده باشم يا مرده ، بار شما را به دوش نمىكشم . » اصفهانى به سياست تسامح واثق با علويان اشاره مىكند و مىنويسد : « فرزندان خاندان ابو طالب در زمان خلافت واثق در سامرا جمع شده بودند و رزق و روزى
--> ( 1 ) . براساس نقل مسعودى در مروج الذهب ، ج 4 ، ص 52 امام جواد عليه السّلام در سال 219 ق به شهادت رسيده است . ( مترجم ) ( 2 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 4 ، ص 52 . دكتر حسن ابراهيم حسن معتقد است كه معتصم ، از ام الفضل دختر مأمون خواست كه شوهرش امام محمد جواد را به سم بكشد ، اما در منابع چيزى در تأييد اين نظر يافت نمىشود . ( تاريخ الاسلام ، ج 1 ، ص 70 ) ( 3 ) . مؤلف مجهول ، أنوار الاسلام فى علم الامام ، خطى ، ص 2 - 3 .